به نام بخشنده ی بزرگ 
کسي آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوي ما هم دل به دريا زد
به يک درياي طوفاني دل ما رفته مهماني
چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست
يه عمري راهه و در قدرت ما نيست
بايد پارو نزد وا داد
بايد دل رو به دريا داد
خودش ميبردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
به اميدي که ساحل داره اين دريا
به اميدي که آروم ميشه تا فردا
به اميدي که اين دريا فقط شاماهي داره
به عشقي که نميبيني شباشو بي ستاره
دل ما رفته مهماني به يک درياي طوفاني

به نام خداوند ایثار و انصاف

اگه ج ج ج جرات داری
چشماتو نبند
ناز انگشتمو رو ماشه ببین
اگه مردی یه نفس دووم بیار
وقتی خونم میپاشه روی زمین
روزگارم تو یه لوکیشن از آتیش و دوده
عین فیلمای بد هالیووده
آخه زده به سرم
ناز انگشتمو روی ماشه ببین
حواسم سر جاشه نبضم میزنه
اینا علامت زنده بودنه
حالا چشمامو روی هم میزارم
حوصله ی خودمو ندارم
بیا بغض تو گلومو این طلسم شومو بزن بشکن
با یه تفنگ راستکی قفل آرزومو بزن بشکن
دیگه داره پیر میشه داره زمین گیر میشه دلم
شدم آینه ی دق که مقابلم
بازم منو بی کسی منو بی همنفسی
نه یه آشنایی نه یه کارو کسی
منت میزاره سرم دل در به درم
میگه برو میخوام ببینم به کجا میرسی
داره لک میزنه نگو نوبتیم باشه
نوبت خودکشیه کفتراس
نه یه محبتی نه یه عشقی نه مهری
آخه مردشور این زندگی رو ببره
توی فکرم با یه تفنگ راستکی امشب
بزنم توی شقیقه ی خودم
آخه زده به سرم
دیگه دارم دق میکنم غصه بسمه
از دست خودم دیگه ذله شدم
مثل پیرهن تموم عمرم د مدم
توی آتیش خودم باز میسوزم
آخه میمیرمو زندم هنوزم
اما آتیش نگامو اشک تو چشامو کی میبینه
غمم اینه
پای درد دل دل خسته ی شکستم کی میشینه
چه غمگینه
میسوزمو میسازمو تیکه تیکه میشکنه دلم
شدم آینه ی دق که مقابلم
منو دل بیچاره یه شب بی ستاره
منو تنهایی و شب و دلو بی کسی
منت میزاره سرم دل در به درم
نه یه آشنایی نه یه کارو کسی
داره لک میزنه نگو نوبتیم باشه
نوبت خودکشیه کفتراش
نه یه محبتی نه یه عشقی نه مهری
آخه مردشور این زندگی رو ببره


به نام خدای یکتا


نگاهم کن که من رو به سقوطم
نه این من نیست
من این که رو به روتم
بزار همه ببینن آسمونم بی فروغه
بزار مردم بدونن که ستارشون دروغه
یه کاری کن یه کاری کن
نگو سهم من این بوده
نزار از هم بپاشم من
از این تکرار بیهوده
یه کاری کن یه کاری کن
که میترسم از این آوار
یه کاری کن اگه دستات
هنوزم ناجیه ای یار
این منم پر شکسته خسته ی خسته
از خودم بیزار و از غمها شکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم



به نام پروردگار بزرگ 
آخه من هيچي ندارم که نثار تو کنم
تا فداي چشاي مثل بهار تو کنم
ميدرخشي مثل يه تيکه جواهر توي جمع
من ميترسم عاقبت يه روز قمارت بکنم
من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
خوب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي
نميخوام
منه بي نشون تو رو نشونه دارت بکنم
تو که بيقرار ديدن شب و ستاره اي
واسه ديدن ستاره بي قرارت بکنم
مثل دريا بيقراري نميتوني بموني
من چرا مثل يه برکه موندگارت بکنم
من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
خوب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي
نميخوام
منه بي نشون تو رو نشونه دارت بکنم
تو بگو خودت بگو
با تو بمونم يا برم
آخه من هيچ نميخوام که غصه دارت بکنم
تو بگو خودت بگو




